شایانشایان، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شایان ما

غمممممممممم بزرگ

و اما بلاخره بعد از اون همه خوشی ها و دورهمی ها که دیدن ، و کلی گذروندن روزای خوب دیگه کنار باباجی و مامانی یهو یه مریضی بد اومد و کم کم شادی رو ازمون گرفت ، باباجی خوبم بر اثر بیماری سرطان بعد گذروندن دوماه در یمارستان و سختی پر کشیدن پیش خداااااااااااااااااااا و برای همیشه غمشونو برای ما گذاشتن بابا جعفر خوبم حالا که بیش از چهل روز از رفتن میگذرده من هنوز تلاش میکنم که تو خیال خودم از زیر خاکا بیارمت بیرون اخه خیلی دلم تنگه برات ، اما نمیشه ......... باباجی مهربون روحت شاد و یادت برای همیشه گرامی و خاطرت در خاطر ما ...
24 مرداد 1394

دوباره مینویسییییییم

خوب بعد از یه غیبت طولانی اومدیم، با خبرای خوب که اومدن باباجی و مامانی پیش ما بود برای همیشه و مهمونای عید که دایی و خاله جونیا به غیر از خاله پیمانه که قول داد بعدا بیاد، خوب البته یه اتفاق بدم افتاد که بعد از گذاشتن چند عکس از این روزای خوب براتون میگم، برید ادامه مطلب تا ببینید ........ رفتن از تهران در فرودگاه رسیدن به کیش و فرودگاه خواب بعد از مطالعه میچسبه هاااااااااااااا من و دریا و ساحل هوراااااااااااااا باباجی  و مامانی اومدن من و مامان، سرسره و خواب بعد از قمار خخخخخخ هورااااااااااااااااااا دایی اومد اینم خال...
24 مرداد 1394

واااااااااااااای چقدر طولانی شد

سلام به همه کسانی که وبلاگ منو میبنن ببخشید خیلی طولانی شد اپ کردن وبلاگم آخه مامان خیلی این مدت درگیر بود خلاصه اینکه ما مهاجرت کردیم و الان در کیش هستیم و از زندگی اینجا خیلی راضی هستیم قول میدم زود زود مامان کلی عکس از این مدت غیبت و یکسری عکس از محل جدید زندگی براتون بذاره دوستتون دارم بوووووووووووووووووووووووس
17 آبان 1393

شایان پرفسوررررررررررررررررررررر

بعد از چند وقت بلاخره مامان جونم وقت کرد بیاد و این وبلاگ ما رو آپ کنه  اول میخوام براتون بگم که چه کلماتی رو میگم تا الان که دیگه 18 ماهم تموم شده پوپ= توپ   اله = خاله   نانی= یاسی  حنانه   دادان= ساسان  دایان= شایان   پوسته= پوست بکن   دردر= در و باز کن یا ببند حالا در هرچیزی    بتنی= بستنی   سیر= شیر  میخوام میخوام    آب  جیز   اوووف  نه    به به    نون   جیجنی = میوه   مو= موز   ده با کسره = سه    جیش   پیف= پی پی ...
4 بهمن 1392

بلاخره ما آپ شدییییییییم

یه مدتی مامان تنبلی میکرد و اینجا آب نشده بود حالا دیگه در خدمتیم مدیونید ببینید یادگاری ننویسیدااااا اینجا دریاچه ی خلیج فارس یا چیتگره و من دارم با این آبای رنگی که هی قطع میشد هی وصل میشد با تفکر تمام بازی میکنم کلی حال کردم و خیس شدم هوررررررررررررررررا خخخخخخخخخخخخخخ از دست این نانی این آخرین سفری که تو مهرماه رفتیم شمال خیلی خوش گذشت اهان بذار ببینم این چیه گرفتمش بلاخره بیاین چوب آوردم آتیش روشن کنید !!!! چه نیزه ای شد برم ماهی بگیرم به زودی بر میگردییییییییم ...
16 آبان 1392

سپری شدن روزهای سخت و 4 ماهه شدن شازده

شایان الان 3 ماهشو تمام کرده و رفته تو 4 ماه شایان داداش بازی گوشی هست و تو نی نی لایلایش  نمی شیند  همش دوست دارد  بایستد و راه رود خیلی دلم براش می سوزد اخه دوست داره راه بره اما نمی تونه و کنارش میمونم تا تنها نباشه و آروم باشه . داداشی قدر یاسی جونوووووووو بدونی یاااااااااااااااااااا  زبل خواهر.... ببینید که گریه میکنه تو نی نی لای لای ...
27 شهريور 1392

تووووووووووووووووووووووووووولد

سلام عشق مامان سلام نفس یاسی سلام عمر بابا بلاخره پسرم یکساله شدی و ما کلی از وجودت تو این یک سال در کنارمون شاد بودیم و لذت بردیم امیدوارم سالیان سالیان در کنار هم شاد و سربلند باشیم، به وجود شما بچه ها افتخار میکنیم. یه توضیح بدم برای بازدید کنندگان بابایی از ذوقش همش فیلم گرفت و تعداد عکسا متاسفانه خیلی کمه خیلی از وسایلهای که با طرح تم بوده و خیلی از صحنه ها مثل انگشت کردن شایان تو کیک و اینا نیست همه فیلم هستند پس عذر میخوام اگه تعداد عکسا کم و تنوع اوناها محدوده اول چند تا عکس از تزئینات با تم تولدت که ملوانی بود اما حیف که خیلی کم و همه رو نگرفته بابایی عکس از شام تو این عکس مجبور شدم آدما رو سفید کنم...
9 مرداد 1392

10 و 11 ماهگی

پسرم نـــــــور دو چشــــمــان منــــــی      بهترین هدیه ایـــــی از جانب یزدان منی پسرم لحظه میلاد تو هرگز نرود از یادم      غنچه ی نو رس من، باغ و گلستان منی   ...
9 مرداد 1392

بلاخره وب ما آپ شددددددددددددددددددددددددددد

سلام بر همه عذر تقصیر جهت تاخیر خوب گرفتار بودم دیگه ببخشید خوب، عوض کلی عکس از این 3،4 ماه براتون الان میذارم امیدوارم ببینید و نظر هم بذارید بوووووووووووووووووووووووووووووس بدون شرح بلاخره من اینو میگیرم اینم از سفره هفت سین امسال تا پایان سفر نوروزی عیدتونم مبارک راستی باز این یاسی منو تنها گیر اورد اینم عاقبتش اینم یه خنده جانانه که مامانم دیوونم بشه نه یاسی نه واقعا خجالت نمیکشی !!! هییییییییییییییییییییس نفسم خوابه! بازم گیرم انداختن بابا بیخیال من شین ببینم شونه بلاخره به چه درد میخوره !؟؟؟ اینم یه عکس با لباسی که مامان از خاله ...
30 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شایان ما می باشد